ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 124
تاريخ رشيدى ( فارسي )
جنگلها بود ؛ براى مدتى شمال مناطقى را تشكيل مىداد كه تنها در صورت داشتن بارانهاى موسمى متأثر از درياهاى جنوبى و يا استفاده از فنون آبيارى اهالى ، مىتوانست حاصلخيز گردد ، اين ناحيه به اندازه كافى از برفهاى مخرب و روزهاى بىآفتابى سيبرى دور بود تا بتواند در بعضى قسمتها از نوعى سبزه پوشيده شود . ارتفاعات آن ملايم و از اين رو آب و هوايش همچنانكه ميرزا حيدر توصيف كرده ، سرد و فرحبخش بود ، اگر چه براى اروپائيان كه به زندگى معتدل متأثر از دريا عادت كردهاند ، اين امر بايستى ظاهرا در معرض درجه حرارت فوق العاده حاصل گردد . دشت به معنى واقعه كلمه - شنى يا سنگى غيرمسكون ، با اندكى رستنى و آب يا بدون آنها - در هيچ كجا به استثناى منتهى اليه حدود شمال غربى ديده نمىشود و اگر در متن [ تاريخ رشيدى ] همه جا ضمن اشاره به مغولستان از كلمه « دشت » استفاده شده بدان علت بوده كه مؤلف معادل فارسى يا تركى آن را به كار برده ، با اين حال معنى واقعى آن بايستى « سرزمين باز » يا « سرزمين عارى از آبادىها و زراعت - « استپ » - باشد كه اين واژه معادل انگليسى ندارد . به هر حال شايد اين بدان معنى باشد كه ناحيه مذكور از هر جهت مناسب آداب و رسوم جمعيت پراكندهء چوپانان و شبانان چادرنشين بوده و به همين جهت موجب رشد و گسترش و حداقل جذب قومى شده كه مىتوانسته نيازمندىهايش را از آن ناحيه برآورد . اما پرداختن به حرف مسالمتآميز افزايش گلهها و ملازمت رمهها تنها مشغوليت مردمى با آداب و رسوم مغولها نيست . شايد خواست اصلى آنها داشتن قطعه زمينى بوده تا بتوانند از آنجا بر همسايگان مستقر و ثروتمند خود بتازند ، و به جايى نياز داشتند كه در صورت شكست بتوانند بدانجا عقبنشينى كرده و پناهگاهى پيدا كنند - به طور خلاصه ، زمينى كاملا به دور از دسترس و باير كه به تعبير خود آنها به يكباره محل امنى براى عقبنشينى بوده ، و قطعه مهمان نانوازى براى دشمن متعاقب باشد ؛ زيرا هرجا كه ايشان كوچ مىكردند تمام منابع مملكت - تداركات غذايى ، حمل و نقل ، پناهگاه - به همراه ايشان حركت مىكرد و معمولا به تنهايى احتياجات خود را رفع مىنمودند . اينها قلعه يا